تبلیغات
عطش رهایی
عطش رهایی
الهی ،عشق بازی کار هر مشتاق نیست، این شکار دام هر صیاد نیست، عاشقی را قابلیت لازم است، طالب حق را حقیقت لازم است ، عشق از معشوق اول سر زند ،تا به عاشق جلوه دیگر کند ،تا به حدی که برد هستی از او،سر زند صد شورش و مستی از او،شاهد این مدعی خواهی اگر،بر حسین و حالت او کن نظر

جمشید جم:
یار دبستانی من برای انقلاب، در تحسین انقلاب و به احترام و خطاب به برپادارندگان انقلاب اسلامی ساخته و خوانده شده است و با پخش از رسانه ملی، سرود انقلاب از اسارت ضدانقلاب رهایی یافت.
جمشید جم را همه با سرود یار دبستانی من می شناسیم و شاید هم یار دبستانی من را با جمشید جم!
او در سال57، همراه با مردم انقلابی به رادیو در میدان 15خرداد وارد شد تا این رسانه شنیداری به خدمت انقلاب درآید. او اما در رادیو ماند و به عنوان تهیه كننده فعالیت كرد.
او در روزهای بهمن به دانشگاهها می رود تا از خاطرات دوران انقلاب بگوید تا جوانان بدانند انقلاب57، در چه شرایطی و با چه بهایی به ارمغان رسید. در نگاه او اما یادی همیشه از نوجوانان و جوانان سال57 است كه روزگاری یاران دبستانی او بودند و از خون آنها انقلاب رنگ و جلوه پیروزی گرفت.
آقای جم! چگونه وارد رادیو شدید؟
- اساساً من به رسانه علاقه مند بودم. رادیو هم همواره به عنوان رسانه ای اثرگذار در نظرم بود و همیشه آرزو می كردم شرایط به گونه ای تغییر كند كه بتوان مفاهیم ارزشگرایانه و مضامین والا را از طریق رسانه رادیو به سوی ذهن و قلب مخاطب ارائه داد. نهضت انقلاب اسلامی كه آغاز شد موجی از امید برای ایجاد یك دگرگونی بزرگ در سطح جامعه در دلهای مؤمنان ایجاد شد. من نیز به سهم خودم تلاش كردم به خیل عظیم مردم انقلابی بپیوندم. روز 21 بهمن 57 فرارسید. به دستور حضرت امام خمینی(ره) مردم به حكومت نظامی اعتنایی نكردند. مردم و كاركنان نیروی هوایی ارتش به دریای انقلاب پیوسته بودند، رادیو را تصرف كردند. من هم در میان حاضرشدگان در رادیو بودم. من بنا به علاقه و به عشق اینكه برای مردم و در جهت آرمانهایم برنامه سازی كنم در رادیو ماندم. چون موسیقی را نیز آموخته بودم و از این مقوله هنری دارای شناخت بودم، خیلی زود توانستم به ابزار و شیوه برنامه سازی مسلط شوم. پیشتر البته، نوارهای سخنرانی حضرت امام را تكثیر می كردیم. یا روی موتورسیكلت، بلندگو می گذاشتیم و صدا و كلام اماممان را برای مردم پخش می نمودیم. ما حتی پلاكارد تهیه می كردیم و اخبار روزنامه های اطلاعات و كیهان را روی آن می نوشتیم و در معرض دید مردم قرار می دادیم.
چی شد كه به یار دبستانی من رسیدید؟
- صحنه های انقلاب و نظاره كردن رشادتها و فداكاری های مردم و بخصوص جوانان پاكباز، حس و حواس مرا به خود كاملا معطوف كرده بود. همواره فكر می كردم چطور می توان صحنه های ایثار را برای تاریخ به ثبت رساند. برای كسانی كه در آینده می آیند و باید بدانند كه انقلاب اسلامی به چه بهایی و با چه زحمتی به پیروزی رسید. از طرفی مدام دغدغه داشتم دینم را به بزرگان عرصه جهاد و شهادت ادا كنم اگر چه می دانستم و می دانم این دین، كاملا ادا نمی شود!
از این رو بود كه ناگهان فرصت یك كار خوب را مغتنم دیدم. وقتی منصور تهرانی كه امیدوارم در خارج از كشور در سلامت كامل به سر ببرد، خواندن یار دبستانی من را پیشنهاد داد، شاد شدم. دلم می خواست این كار را تقدیم همه فداكاران انقلاب به ویژه شهیدان 13 آبان 57 كنم. من خودم در روز 13 آبان در دانشگاه بودم. دیدم سر در دانشگاه پر از دود و گاز اشك آور است. ظهر كه شد من سراسر خون دیدم. خون كسانی كه مظلومانه فریاد عشق و آزادی خواهی سرداده بودند.
سرود را كجا ضبط كردید؟
- در استودیو صبا. صدابردارمان هم رحیم شب خیز بود.
وقت اجرا چه حسی داشتید؟
 شاید باورتان نشود، تمام مدت اجرا به نسل دوم و سوم و چهارم انقلاب فكر می كردم. به یاران دبستانی كه باید انقلاب را چون جانشان دوست بدارند و در راه پاسداری از آن بكوشند. به آنانی كه باید قدر استقلال ایران را بدانند. قدر پیشرفتهایی كه در محاصره اقتصادی و شرایط تحریم همه جانبه حاصل شده است.
یادم هست در دوران موسوم به اصلاحات، تجمعات غیرقانونی ضدانقلاب برگزار می شد. در این تجمعات، سرود یار دبستانی من، خوانده می شد. بعدها با پخش این سرود از رسانه ملی، ضدانقلاب از مصادره این سرود انقلابی مأیوس شد. چه احساسی آن دوران داشتید؟
- خب، مسلما ناراحت بودم. سرود «یار دبستانی من» برای انقلاب، در تحسین انقلاب و به احترام و خطاب به برپادارندگان انقلاب اسلامی ساخته و خوانده شد. از این رو مصادره آن به دست جریان ضدانقلاب قابل تحمل نبود. خوشبختانه- همان طور كه اشاره كردید- با پخش از رسانه ملی، سرود انقلاب از اسارت ضدانقلاب رهایی یافت.
شما چندی پیش به لبنان سفر كردید. هدف از این سفر چه بود؟
- بله! توفیقی بود كه نصیب من شد. با همت سازمان بسیج هنرمندان، من به همراه بزرگانی چون دكتر قنادیان و برادرمان آقای محمد گلریز و خوبان شاعر و نویسنده مهمان حزب الله لبنان شدیم. برادران حزب الله به گرمی پذیرای ما شدند. ما به لبنان سفر كردیم تا از نزدیك شاهد شور انقلابی و دستاوردهای رزمندگان حزب الله در جنگ با متجاوزان صهیونیستی باشیم. ما ضمن ملاقات با مقامات حزب الله مانند نفر دوم این تشكل مردمی، یعنی آقای سیدهاشم، از موزه میلتا دیدن كردیم. در واقع میلتا، صحنه رویارویی رزمندگان حزب الله با متجاوزان را پیش روی بازدیدكنندگان می گذارد. ما از سنگرها و طرح های دفاعی حزب الله بازدید كردیم و خلاقیت و دلیری رزمندگان حزب الله را از نزدیك لمس نمودیم. به بعلبك هم رفتیم و مزار شهید بزرگ سیدعباس موسوی را كه ناجوانمردانه هدف ترور قرار گرفت ، زیارت كردیم.
در دیدار با رزمندگان حزب الله اجرا هم داشتید؟
- بله یار دبستانی را بارها بنده اجرا كردم. برادرم جناب گلریز هم سرودهای انقلابی مانند خجسته باد این پیروزی... را خواندند. خوشبختانه برادران لبنانی از اجرای سرودها بسیار استقبال كردند. گویی آنها روح انقلابی و پیام الهی این سرودها را كاملا دریافت كرده بودند.
شنیدم كاری برای فلسطین آماده كرده اید؟
- من در حال حاضر، مشغول آماده كردن مجموعه كار جدیدی هستم كه یكی سرودهای آن درباره فلسطین عزیز است كه با یاری دوجوان خوش ذوق تهیه شده است. در این سرود از ظلم هایی كه به مردم مسلمان فلسطین اعمال شده است و از آرزوهای ما مسلمانان در قبال همنوعان مظلوممان سخن گفته شده است. من تلاش كردم با تمام وجودم، كاری را شایسته مردم فلسطین تقدیم به این خوبان كنم.
 
 
یار دبستانی من

یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حك شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
تركه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دل های آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره كنه
كی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره كنه

یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حك شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
تركه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما
یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حك شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
تركه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دل های آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره كنه
كی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره كن

یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حك شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
تركه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

منبع خبری صراط





نوشته شده در تاریخ جمعه 14 بهمن 1390 توسط علی
طبقه بندی: مناسبت ها 
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin