تبلیغات
عطش رهایی
عطش رهایی
الهی ،عشق بازی کار هر مشتاق نیست، این شکار دام هر صیاد نیست، عاشقی را قابلیت لازم است، طالب حق را حقیقت لازم است ، عشق از معشوق اول سر زند ،تا به عاشق جلوه دیگر کند ،تا به حدی که برد هستی از او،سر زند صد شورش و مستی از او،شاهد این مدعی خواهی اگر،بر حسین و حالت او کن نظر

خاطره‌ای از حضور آقا مجید در یكی از عملیات‌های موفق برون‌مرزی
بسم رب الشهدا
 جانبازی كه هم "خون دل" داد و هم "خون دل" خورد. ماند و دید غصه‌های دوران بعد از دفاع را؛ و وعده شهید باكری در وصیتنامه‌اش كه گفت: "دسته سوم از جاماندگان جنگ به گذشته خود وفادار می‌مانند و احساس مسئولیت می‌کنند که از شدت غصه‌ها و مصائب دق خواهند کرد" را هم دید و هم چشید.
 

 

آقا مجید شهید زنده ماند، تا نسل سوم دیگر وصف خصال شهدا را نشنود، بلكه رسم آنها را در عیان ببیند و محظوظ از آن شود.

وقتی در عملیات والفجر 8 از فاصله چند متری 11 گلوله به بدنش نشست، كه 8 تای آن تنها سینه‌اش را شكافت، سینه‌ای كه لبریز از محبت مادر سادات بود، هیچ كس فكرش را هم نمی‌كرد كه آقا مجید دوباره برگردد. بیمارستان مصطفی خمینی شاهد است كه چند ماه فقط آقا مجید در كما بود و دوستنانش باید او را از پشت شیشه می‌دیدند و منتظر موعد تشییع جنازه‌اش. برای همین هم بود كه بعد از مرخص شدن از بیمارستان، اول سراغ مادر بزرگ اهل دلش رفت،  كه تقصیر توست؛ تو نگذاشتی! تو باعث شدی كه سالم از بیمارستان بیرون بیایم!

شاید گمان نمی‌كرد دورانی پس از جنگ برسد كه برخی از همسنگران سابقش به جای ترغیب و تشویق به ادامه كار تفحص شهدا، او را ملامت كنند كه چرا دنبال حق و حقوق و درجه‌اش نیست! و آن زمان بود كه با بغض و غصه تكلیف را به پیر مراد خود حضرت روح‌الله واگذاشت و در عالم رویا پس از بیان درد دل‌هایش از آن بزرگ شنید: "ما الان تنها با آنهایی كار داریم كه رهرو عشقند نه تكلیف" جمله‌ای كه بالای سنگ قبر او نقش بسته است.

آقا مجید را بیشتر با تفحص شهدا آن هم بعد از جنگ می‌شناسند. اما نقش این شهید در دوران دفاع مقدس كه با گردان تخریب لشكر 27 محمد رسول‌الله (صلی‌الله‌وعلیه‌وآله‌وسلم) آغاز شد و بعد از بهبودی نسبی از مجروحیت در قرارگاه برون مرزی رمضان ادامه یافت، شاید از ناگفته‌های زندگی این بسیجی دلاور باشد.

در گفت‌وگو با سردار "جعفر جهروتی زاده" بنیان‌گذار و فرمانده گردان تخریب لشكر 27 و همچنین فرمانده قرارگاه برون مرزی رمضان به زوایای كمتر شنیده شده از حماسه‌های آقا مجید پازوكی پرداخته‌ایم كه در ادامه آمده است:

خاطره‌ای از حضور آقا مجید در یكی از عملیات‌های موفق برون‌مرزی

شهید پازكی ابتدا به گردان تخریب لشكر آمد، از همان زمان هم با شهید محمودوند خیلی عیاق بودند. در عملیات والفجر 8 با اصابت چندین گلوله به بدنش به شدت مجروح شد. وقتی كه به بیمارستان منتقل شد تا مدتها كسانی كه برای ملاقات می‌رفتند از پشت شیشه ایشان را می‌دیدند. كسی فكر نمی‌كرد كه آقا مجید زنده بماند.

خدا خواست كه ایشان زنده بماند؛ بعد از اینكه مجروحیتش تا حدودی مداوا شد، وضعیت جسمی مناسبی نداشت، و وضعیتی نبود كه بتواند دوباره به مناطق جنگی برگردد. اما نتوانست طاقت بیاورد.

در اوایل سال 1366 ما در قرارگاه رمضان درصدد انجام عملیاتی در داخل كشور عراق برای تصرف شهر «مرگه‌سور» عراق بودیم . عملیاتی كه به عملیات فتح 6 موصوف شد. آقا مجید با یك تعدادی از بچه‌هایی كه از تخریب لشكر 27 بودند، برای شركت در این عملیات به قرارگاه رمضان آمدند.

باید گفت كه عملیات‌های برون مرزی مشكلات خاص خودش را دارد. چه بسا افرادی كه سلامتی كامل دارند در این عملیات‌ها و مسیرهای سخت و صعب‌العبور آن كم بیاورند اما آقا مجید با آن باور عمیق و عشق و علاقه وصف ناپذیری كه به شهادت و انقلاب و امام داشت، نتوانست طاقت بیاورد و با همان وضعیت خود را به عملیات رساند. این عملیات در حالی بود كه فقط چند روز پیاده روی بچه‌ها طول می‌كشید تا به هدف برسند.

عملیات فتح 6 دو هدف داشت: هدف اول تصرف شهر «مرگه‌سور» عراق بود و هدف دوم انفجار پل "قلندر"، پلی كه در جاده بین شهر «مرگه‌سور» و  منطقه دیانای عراق قرار داشت.

آقا مجید جزو آن گروهی بود كه باید سراغ این پل می‌رفتند ولی از آنجایی كه دشمن متوجه شده بود، وقتی به آنجا رسیدیم متوجه شدیم كه دشمن كاملا بر پل مستقر شده و اصلا امكان نزدیك شدن به این پل نیست.

برای اینكه عراق نتواند آن زمان كه بچه‌ها به شهر «مرگه‌سور» حمله می‌كنند، نیرو به این شهر اعزام كند و برای جلوگیری از این كار باید مسیر حركت نیروهای عراقی مسدود می‌شد، آنجا بود كه آقا مجید و همراهانش تصمیم گرفتند كه كمی بالاتر از پل رفته و جاده را بشكافند. كه همین كار را نیز كردند. جاده را به طوری شكاف زدند كه ارتش عراق به هیچ عنوان نمی‌توانست نیروی كمی به شهر بفرستد.

بعد حمله به شهر «مرگه‌سور» حدود 300 نیروی عراقی با تجهیزات كامل و خودرو عازم این شهر شدند، كه به كمین آقا مجید و همراهانش خوردند و جاده منفجر شد. در آنجا حدود 90 عراقی اسیر شدند و تقریبا باقی مانده این 300 نفر هم به هلاكت رسیدند.

تقریبا این عملیات برون مرزی به اهداف خود رسید و صد در صد با موفقیت به پایان رسید عملیاتی كه در آن شهید پازوكی حضور موثر داشت.

 

دانشجویان عجیب شیفته‌اش می‌شدند

شهید پازوكی چهره شادابی داشت و خوش‌رو و خوش‌برخورد بود. بعدها كه آقا مجید در میان جوانان خصوصا دانشجویان می‌رفت، عجیب این دانشجویان را شیفته خود می‌كرد. با چهره شاداب و خندان خود و برخورد اخلاقی كه داشت بسیار محبت جوانان را جلب می‌كرد.

ایشان یك داستانی را برای تعدادی از دوستان خود گفته بود. یك روز هم كه ما لشكر 27 بودیم، آقا مجید یك دیداری با سردار همدانی كه آن زمان فرمانده لشكر 27 بود، داشت. بعد از آن دیدار، آقا مجید آن اتفاق را برای من هم نقل كرد. گفت كه شبی در مقر تفحص در فكه بودم. آن هم زمانی كه خیلی سفر كاروان‌های راهیان نور به مناطق جنگی به این اوج نرسیده بود. می‌گفت در همان حالت خواب و بیداری شنیدم كه یك سر و صدایی می‌آید. با خودم گفتم كه این موقع شب كه هیچ خبری نیست؛ وقتی بیرون رفتم، دیدم كه حدود 15 – 16 نفر همه سربند یا زهرا سلام‌الله‌علیها بر سر بسته و در حال ذكر خانم  سینه‌زنان به سمت معراج الشهدا ( محل نگهداری شهدا) می‌روند.

یك لحظه ترسیدم. برگشتم به مقر و زیر پتو رفتم و تلاش كردم كه بخوابم. همین كه خوابم برد یكی از دوستان شهیدم را دیدم كه گفت مجید تو كه همواره درخواست شهادت می‌كردی چرا الان فرار كردی؟

چه بسا آن خواب آمادگی را برای شهادت ایشان مهیا كرد چرا كه تنها 7 -8 روز بعد از تعریف این ماجرا توسط آقا مجید بود كه خبر شهادتش منتشر شد.

آیا کسی که از کاروان شهدا جامانده، لیاقت سربلند کردن دارد؟

او رهرو عشق بود و عشق خود را این چنین در قسمت هایی از دست نوشته اش که بعد از شهادت " نامه ای به خدا " نام گرفت، نگاشته است:

با سلام به بلندای آفتاب و گرمای محبت عشق؛ عشق به همه خوبی ها ، به مهدی (عج) آن ماه پنهان و خمینی روح بلند خدا که پدری خوب بود و بر خامنه ای رهبر صابران بعد از پیامبر (ص)

یا زهرا ؛ فدای مظلومیت شویت امیرالمومنین و لب عطشان حسین(ع) . ای مادر حسن و ای جده سادات ، ای حوض کوثر، ای فریاد رس عباس در کربلا ، ادرکنی ادرکنی ادرکنی ؛ الساعه الساعه الساعه؛  العجل العجل العجل.

به حق خون علی اصغر و آه زینب ؛ به خون چشم مهدی در یوم عاشورا، خدایا هر چه از شهرت فرار کردم ، شهرت به سراغم آمد.

آیا کسی که از کاروان شهدا جامانده، لیاقت سربلند کردن دارد؟ کسی که در دریای معنویت جنگ مردود شده، دیگر روی عرض اندام دارد که بیاید و خاطره بگوید؟

ای امام زمان عزیز، تو را قسم به خون دوستان شهید، از ما بگذر که تقصیر کردیم.

ای پدر بزرگ ملت، مرا ببخش که کمکاری کردم و شایسته سربازی تو نبودم....

 والسلام- غلام ونوکر بچه های فاطمه(س)، مجید پازوکی

منبع :رجانیوز

 

 





نوشته شده در تاریخ جمعه 21 مهر 1391 توسط علی
طبقه بندی: شهدا 
برچسب ها: شهید مجید پازوکی تفحص پازوکی 
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin