تبلیغات
عطش رهایی
عطش رهایی
الهی ،عشق بازی کار هر مشتاق نیست، این شکار دام هر صیاد نیست، عاشقی را قابلیت لازم است، طالب حق را حقیقت لازم است ، عشق از معشوق اول سر زند ،تا به عاشق جلوه دیگر کند ،تا به حدی که برد هستی از او،سر زند صد شورش و مستی از او،شاهد این مدعی خواهی اگر،بر حسین و حالت او کن نظر

بسم الله

یکی از شبهات زنگزده اهل تسنن و وهابیون علیه شیعه چنین است که اگر حدیث غدیر دلالت بر امری غیر از محبت و نصرت دارد و دال بر خلافت میباشد چرا امیرالمومنین علیه السلام به این حدیث هرگز استناد نکرده اند ؟ چرا بحث بیعت بر خلافت در غدیر را مورد احتجاج قرار نداده اند ؟
در طول تاریخ علمای شیعه به این سوال پاسخ داده اند و اثبات کرده اند که هدف از این سوالها نه تنها پیدا کردن حق و حقیقت نیست بلکه صرفاً برای فرار کردن از دلالت اصلی و واضح حدیث غدیر یعنی مقام اولی به تصرف بودن امیرالمومنین علیه السلام نسبت به همه مومنان میباشد. بعضاً علمای اهل تسنن نیز در کلامشان به چنین مطلبی اشاره کرده اند .
همانند نهی احمد بن حنبل از تدبر در معنای حدیث غدیر وتشویق به خواندن متن آن فقط

ما در این نوشتار به محاجّه کردن امیرالمومنین علیه السلام با مردم دوران خلافت ظاهریشان و دیگر زمانها – اعم از صحابی و تابعی – اشاره کرده و اسناد آنها به نقل از صحابه و تابعین و برخی از مخضرمین را نشان میدهیم و بیان میداریم که در این محاجّه ، برخی از اصحاب ( یعنی همانهایی که وهابیت و اهل تسنن قائل به عدالت آنها و محبت فراوان آنها به امیرالمومنین علیه السلام هستند ) مناشده امیرالمومنین علیه السلام را رد کرده و لذا شامل نفرین آن بزرگوار شدند.


بعد از مطالعه مناشدات فراوان امیرالمومنین علیه السلام در قبال حدیث غدیر و دلالت آن ، بد نیست که سیری هم در احوالات مخالفین این حدیث بنماییم.

بر اساس روایات اهل تسنن ، زمانی که امیرالمومنین علیه السلام با قسم به لفظ جلاله ، از مردم خواستند که شهادت دهند آیا در روز غدیر خم شنیدند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ،امیرالمومنین را بعنوان ولی امر و صاحب اختیار و اولی به تصرف ایشان معرفی کرده است ؟
گروهی از مردم برخاستند و شهادت به این امر دادند ولی گروهی از صحابه به اصطلاح عادل ، با خیره سری تمام ، به صحت این امر شهادت ندادند و بلکه بهانه های واهی آوردند که ما پیر شده ایم ! فراموش کرده ایم !و ...

لذا امیرالمومنین علیه السلام همانجا به نزد خداوند متعال شکایت کرده و آن افراد را نفرین کردند و از خداوند متعال خواستند که اگر آنها در قول خود ، دروغ میگویند ، ایشان را مبتلا به عیب و بلایی نماید که به آنها شناخته شوند . و شد آنچه که باید میشد !

افرادی که صحت ولایت امیرالمومنین علیه السلام در غدیر را مورد کتمان قرار دادند ، از دنیا نرفتند مگر اینکه یا به بیماری برص مبتلا شدند و یا کور شدند و یا به جاهلیت قبل از هجرت برگشتند .

و این است سزای کسانی که آتش را به جان میخرند ولی در قبال خلیفه الله ، خیره سری میکنند.

در ذیل به برخی از منابعی که این مطالب را آورده و به برخی از حذف نام و سانسورهای این قوم برای حفظ آبروی صحابه نیز اشاره خواهیم کرد.

( 3374 ) ( س ) عَبْدُ الرَّحْمنِ بنُ مُدْلج ، أورده ابن عُقْدَةَ وروى بإسناده عن أبی غیلان سعد ابن طالب ، عن أبی إسحاق ، عن عَمْرو ذی مُرَ ، ویزید بن یُثَیع ، وسعید بن وَهْب ، وهَانِىءِ بن هانىءٍ قال أبو إسحاق : وحدثنی من لا أُحصی : أن علیاً نَشَد الناس فی الرَّحْبَة : مَنْ سَمِعَ قول رسول الله : ( من كنت مولاه فَعَلِیّ مولاه ، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه ) . فقام نفر شهدوا أنهم سمعوا ذلك من رسول الله ، وكتم قوم ، فما خرجوا من الدنیا حتى عموا ، وأصابتهم آفة ، منهم : یزید بن ودیعة ، وعبد الرحمن بن مُدْلِج . أخرجه أبو موسى .

ابو اسحاف میگوید : افراد زیادی برای من حدیث کردند که علی (علیه السلام) در رحبه مردم را سوگند داد که آیا این سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را شنیدند که فرموده اند : من كنت مولاه فَعَلِیّ مولاه ، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه . گروهی برخاستند و شهادت دادند که آنها این سخن را از پیامبر شنیده اند. و گروهی نیز این حقیقت را پنهان کردند ( و شهادت ندادند) و (این گروه) از دنیا نرفتند مگر اینکه یا کور شدند و آفت و مریضی گرفتند از جمله : یزید بن ودیعه ، عبدالرحمن بن مدلج .
أسد الغابة فی معرفة الصحابة ، ج 3 ص 507 – 508 رقم 3374 ، اسم المؤلف:  عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد الجزری ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان - 1417 هـ - 1996 م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عادل أحمد الرفاعی .


عن أبی وائل شقیق بن سلمة؛ قال قَالَ عَلِیٌّ عَلَى الْمِنْبَرِ: [نَشَدْتُ اللَّهَ رَجُلا سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ: اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ. إِلا قَامَ فشهد.]- وتحت الْمِنْبَرِ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ وَالْبَرَاءُ بْنُ عَازِبٍ، وَجَرِیرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ- فَأَعَادَهَا فَلَمْ یُجِبْهُ أحد (منهم) [فَقَالَ: اللَّهُمَّ مَنْ كَتَمَ هَذِهِ الشَّهَادَةَ وَهُوَ یَعْرِفُهَا فَلا تُخْرِجْهُ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّى تَجْعَلَ به آیة یعرف بها] .

ابی وائل میگوید : علی علیه السلام بر روی منبر بود که گفت : شما را به خدا قسم ، آیا کسی هست که از رسول الله صلی الله علیه وآله شنیده باشدکه در روز غدیر میفرمود : خدایا دوست بدار دوستان علی را و دشمن بدار دشمنان علی را ؟! پس بایستد و شهادت بدهد ؟!
با این حالی که در زیر منبر انس بن مالک و براء بن عازب و جریر بن عبدالله نشسته بودند ، هیچکدام بلند نشدند و دوباره علی علیه السلام همان حرفها را زد ولی کسی پاسخ نداد .
پس علی علیه السلام فرمود : خدایا هر کس شهادت بر صحت این کلام را مخفی کرد در حالی که درستی آن را میداند ، پس از دنیا نرود تا اینکه نشانه ای (بلایی) بر او بیاید تا بدان شناخته شود .
ابووائل میگوید : پس انس بن مالک به مرض برس مبتلاد شد و براء بن عازب کور شد و جریر هم به جاهلیت اعرابی بعد از هجرت بازگشت و مرد.
جمل من أنساب الأشراف، ج 2 ص 156 - 157 ، اسم المؤلف:  أحمد بن یحیى بن جابر بن داود البَلَاذُری الوفاة: 279 هـ ، دار النشر : دار الفكر - بیروت- 1417 هـ - 1996 م .  ، تحقیق : سهیل زكار - ریاض الزركلی



متن کامل تر روایت بالا را جمال الدین عطاء شیرازی در کتاب « الاربعین فی فضائل امیرالمومنین »  و علامه امرتستری در کتاب « ارجح مطالب » ص 578 (ط لاهور ) به نقل از الاربعین ، به سند از زر بن حبیش بدینصورت آورده اند:

ورواه زر بن حبیش فقال خرج علی من القصر فاستقبله ركبان متقلدی السیوف علیهم العمائم حدیثی عهد بسفر . فقالوا السلام علیك یا أمیر المؤمنین ورحمة الله وبركاته . السلام علیك یا مولانا فقال علی بعد ما رد السلام من ههنا من أصحاب رسول الله " ص " ؟ فقام اثنا عشر رجلا منهم خالد بن زید ، أبو أیوب الأنصاری ، وخزیمة بن ثابت ذو الشهادتین وثابت بن قیس بن شماس وعمار بن یاسر وأبو الهیثم بن التیهان وهاشم بن عتبة بن أبی وقاص وحبیب بن بدیل بن ورقاء . فشهدوا أنهم سمعوا رسول الله صلى الله علیه وسلم یوم غدیر خم یقول : من كنت مولاه فعلی مولاه . الحدیث .
فقال علی لأنس بن مالك والبراء بن عازب : ما منعكما أن تقوما فتشهدا فقد سمعتما كما سمع القوم ؟ فقال : اللهم إن كانا كتماها معاندة فابلهما ، فأما البراء فعمی ، فكان یسأل عن منزله فیقول : كیف یرشد من أدركته الدعوة ؟ وأما أنس فقد برصت قدماه ، وقیل : لما استشهد علی علیه السلام قول النبی " ص " من كنت مولاه فعلی مولاه اعتذر بالنسیان فقال : اللهم إن كان كاذبا فاضربه ببیاض لا تواریه العمامة ، فبرص وجهه فسدل بعد ذلك برقعا على وجهه .

زر بن حبیش روایت کرده که على علیه السلام از قصر خارج شد، در این هنگام سوارانى كه شمشیر حمایل داشتند و روپوش بر صورت و تازه از راه رسیده بودند با آنحضرت روبرو شدند و گفتند:
السلام علیك یا امیر المؤمنین، و رحمة الله و بركاته، السلام علیك یا مولانا على علیه السلام پس از جواب سلام فرمود: در اینجا از اصحاب رسول خدا صلى اللّه علیه و آله چه كسانى هستند؟ پس دوازده تن از آنها برخاستند، كه از جمله خالد بن زید ، ابو ایوب انصارى، و خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین، و قیس بن ثابت بن شماس، و عمّار بن یاسر، و ابو الهیثم بن تیهان، و هاشم بن عتبة بن ابى وقّاص، و حبیب بن بدیل بن ورقاء بودند. پس شهادت دادند كه از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در روز غدیر خم شنیدند كه میفرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه .. تا آخر حدیث. پس على علیه السّلام به انس بن مالك و براء بن عازب (كه از اداى شهادت خوددارى كردند) فرمود:
چه چیز مانع شد شما را از اینكه برخیزید و شهادت دهید؟ چه آنكه شما نیز همانطور كه این گروه شنیده ‏اند، شنیده‏ اید؟! سپس فرمود: بار خدایا اگر این دو نفر بعلّت عناد كتمان كردند آنها را مبتلا كن، اما براء نابینا شد و پس از نابینا شدن هنگامى كه از منزل خود سئوال میكرد میگفت: كسیكه گرفتار نفرین شده چگونه راه مقصود را در مى‏یابد؟! و اما انس، پاهاى او مبتلا به برص شد.
و گفته شده است هنگامیكه على علیه السّلام طلب گواهى دایر بگفتار پیغمبر صلى اللّه علیه و آله من كنت مولاه فعلى مولاه فرمود نامبرده معتذر بفراموشى شد! و على علیه السّلام فرمود: بار خدایا اگر دروغ میگوید او را مبتلا بسفیدى (برص) كن كه دستار او آنرا مخفى نسازد پس چهره او دچار برص شد و پیوسته خرقه بر چهره خود مى‏ افكند


و همچنین ابو نعیم اصفهانی نیز همین روایت را به سند از عمیره بن سعد آورده است :
عن عمیرة بن سعد قال شهدت علیا على المنبر ناشدا أصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم وفیهم أبو سعید وأبو هریرة وأنس بن مالك وهم حول المنبر وعلی على المنبر وحول المنبر اثنی عشر رجلا هؤلاء منهم فقال علی نشدتكم بالله هل سمعتم رسول الله صلی الله علیه وسلم یقول من كنت مولاه فعلی مولاه فقاموا كلهم فقالوا اللهم نعم وقعد رجل فقال ما منعك أن تقوم قال یا أمیر المؤمنین كبرت ونسیت فقال اللهم إن كان كاذبا فاضربه ببلاء حسن (!!!) قال فما مات حتى رأینا بین عینیه نكتة بیضاء لا تواریها العمامة

 عمیرة بن سعد كه گفت على علیه السّلام را بر منبر مشاهده كردم در حالیكه اصحاب رسول خدا صلى اللّه علیه و آله را سوگند میداد و در میان آنها: ابو سعید و ابو هریره، و انس بن مالك از جمله دوازده تن كه در اطراف منبر بودند حضور داشتند و على علیه السّلام در حالیكه بر منبر قرار داشت فرمود: شما را بخدا قسم میدهم آیا شنیدید از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله كه میفرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه.
در نتیجه همه آنها برخواستند و گفتند: بار خدایا، آرى، یكى از آن گروه برنخاست، على علیه السّلام فرمود: تو را چه مانع شد از اینكه برخیزى؟ گفت: یا امیر المؤمنین در اثر سالخوردگى دچار فراموشى شدم! على علیه السّلام گفت: بار خدایا اگر دروغ میگوید او را گرفتار بلائى حسن (نیكو) بگردان راوى گوید: از دنیا نرفت تا اینكه ما دیدیم كه بین دو چشم او نقطه سفیدى آشكار شد كه عمّامه آنرا نمیتوانست بپوشاند!

حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء ، ج 5 ص 26 - 27 ، اسم المؤلف:  أبو نعیم أحمد بن عبد الله الأصبهانی الوفاة: 430 ، دار النشر : دار الكتاب العربی - بیروت - 1405 ، الطبعة : الرابعة


مرحوم عالم علامه ، شکافنده علم غدیر خم ، صاحب الغدیر ، شیخ عبدالحسین امینی اعلی الله مقامه در ذیل فقره « فاضربه ببلاء حسن » میگوید :

 لفظة( حسن) من زیادات الرواة أو النّسّاخ، فإنّ ما أصاب الرجل- و هو أنس، بمعونة بقیّة الأحادیث- من العمى أو البرص كانت نقمة علیه من جرّاء دعواه الكاذبة من النسیان المسبّب عن الكبر، لا بلاء حسناً، كیف و قد أُرید به الفضیحة، و كان هو یلهج بذلك؟

 لفظ( حسن) زیادى است و این اضافه کردن از راویان و یا استنساخ كنندگان است، زیرا با تایید بقیه احادیث آنچه به آنمرد كه نامش انس است رسید از كورى یا برص ، عذاب و نكبتى بود كه در اثر دعوى خلاف واقع و عذر پیرى و فراموشى به او رسید و چنین بلائى بلاى حسن نخواهد بود، چه این بلیه براى رسوائى و فضیحت بر سر او آمد و خود نیز اذعان به آن داشت و وِرد زبانش بود.


میگویم : وقتی ذلّت جسارت در مقابل کلام نبی خدا میشود دلسوزی برای ایشان ؛ و رذالت تهدید دختر نبی الله میشود جلوگیری از تفرقه ؛ و پَستی جنگ با وصی نبی میشود خونخواهی برای خلیفه مقتول ، از این خرده صحابه نیز نمیتوان بیش از این انتظار داشت ! چه اینکه آنها نیز میخواهند نام خویش را در لیست جسوران مقابل وحی ثبت نمایند.



برص داشتن انس بن مالک از بابت دروغش به امیرالمومنین علیه السلان آنقدر مشهور است که علمای اهل تسنن در ذیل واژه برص و برصان ، نام انس بن مالک و جریان او را گفته اند :

و کان انس بن مالک رضه ابرص و ذکره قوم ان علی بن ابی طالب کرم الله وجهه ساله عن قول النبی صلعم فیه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه فقال قد کبرت سنی ونسیت فقال علی ان کنت کاذبا فضربک الله ببیضاء لا تواریها العمامه فاصابه برص

انس بن مالک برص داشت و گروهی بیان کرده اند که علی بن ابیطالب علیه السلام از او در مورد (صحت ) سخن رسول الله صلی الله علیه وآله در مورد علی بن ابیطالب که فرمود : خدایا دوست بدار دوستان او را و دشمن بدار دشمنان او را ، سوال کرد و انس پاسخ داد : سن و سال من زیاد شده و فراموش کرده ام .
علی علیه السلام نیز گفت : اگر دروغ میگویی ، خداوند سفیدی (برص) بر تو قرار دهد که عمامه نیز آن را نپوشاند .
پس انس بن مالک دچار برص شد
لطائف المعارف ، اسم المؤلف:  ابی منصور عبدالملک بن محمد بن اسماعیل الثعالبی الوفاة: 430 هـ ، ص 105 ط القاهره ؛ ص 66 ط بریل سنه 1867 م



همچنین در برخی از منابع بیان کرده اند که انس بن مالک برص گرفته ولی علت آن را بیان نکرده اند :
ومنهم انس بن مالك خادم رسول الله صلی الله علیه وسلم ..... وسأله علی بن أبی طالب عن شیء فلم یجبه
فقال اللهم اجعل فیه برصا فی مكان لا تستره فیه عمامته
فأصابه البرص فی وجهه
وقال له رجل ما هذا ؟ فقال أثر النبوة یرید دعوة علی رضی الله عنه

از جمله خواص و نزدیکان رسول الله صلی الله علیه و آله ، انس بن مالک ، خادم ایشان است .... علی بن ابی طالب علیه السلام در مورد موضوعی از او سوال کرد ولی انس پاسخ او را نداد . پس علی علیه السلام گفت : خدایا بر جایی از بدن او برص قرار دهکه حتی عمامه اش آن را نپوشاند ؟
پس انس بن مالک برص گرفت .
مردی به انس بن مالک گفت : این (برص) چیست ؟ انس پاسخ داد : اثر نبوت است .  منظورش سوال و خواسته علی بن ابی طالب علیه السلام بود
وسیلة الإسلام بالنبی علیه الصلاة والسلام ، ص 80 ، اسم المؤلف:  أبی العباس أحمد بن الخطیب الوفاة: 810هـ ، دار النشر : دار الغرب الإسلامی - بیروت - لبنان - 1404هـ - 1984م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : سلیمان العید المحامی


میگویم : انس بن مالک چه چیزی در آن سوال میدیده است که کتمان آن و مشمول نفرین شدن را مشمول نفرین پیامبر اکرم میداند ؟




گذشته از تحریف و سانسور و جعل در مورد بلایی که بر سر انس بن مالک آمد ، در مورد براء بن عازب نیز همین کارها انجام شده است به طوری که نه تنها نام او را حذف کردند بلکه اصلاً حدیث مورد بحث را نیز از قلم انداخته اند :

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ قَالَ: ثنا أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَیْنِ قَالَ: ثنا إِسْمَاعِیلُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَبْرٍ ثنا إِسْمَاعِیلُ بْنُ الْحَكَمِ ثنا هُشَیْمٌ، عَنْ یَسَارٍ، عَنْ عَمَّارٍ قَالَ: حَدَّثَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ رَجُلًا بِحَدِیثٍ فَكَذَّبَهُ {رجل، فقال له علی: أدعو الله علیك إن كنت كاذباً، قال: أدعو، فدعا علیه} فَمَا قَامَ حَتَّى أُعْمِیَ

از قول جناب عمار روایت شده که علی علیه السلام حدیثی بر مردی خواند و آن مرد ، حدیث را تکذیب کرد پس علی علیه السلام به او فرمود : اگر دروغ میگویی ، تو را نفرین میکنم . مرد گفت : نفرین کن .
پس علی علیه السلام آن مرد را نفرین کرد و آن مرد برنخواست تا اینکه کور شد
دلائل النبوة ، ص 582 رقم 532 ، اسم المؤلف: أبو نعیم أحمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق بن موسى بن مهران الأصبهانی الوفاة: 430 هـ ، دار النشر : دار النفائس، بیروت ، الطبعة: الثانیة، 1406 هـ - 1986 م، تحقیق : الدكتور محمد رواس قلعه جی، عبد البر عباس

 


محب الدین طبری نیز از قاقله سانسورچی ها عقب نماند و واقعه براء بن عازب را - با رعایت سانسور - به سندی دیگر بیان میکند :

وعن علی بن زادان أن علیا علیه السلام حدث حدیثا فكذبه رجل فقال علی أدعو علیك إن كنت صادقا قال نعم فدعا علیه فلم ینصرف حتى ذهب بصره

از علی بن زادان روایت شده که حدیثی را نقل کرد و مردی آن حدیث را تکذیب کرد . پس علی علیه السلام فرمود : اگر راست میگویی ، تو را نفرین میکنم . مرد گفت : بله .

پس علی علیه السلام آن مرد را نفرین کرد و آن مرد برنگشت مگر اینکه کور شده بود.

ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى ، ج 1 ص 98 ، اسم المؤلف:  محب الدین أحمد بن عبد الله الطبری الوفاة: جمادى الآخرة / 694هـ ، دار النشر : دار الكتب المصریة - مصر

باقی در ادامه مطلب



واقعاً چه چیزی در دلالت حدیث غدیر وجود دارد که کتمان آن سبب نزول بلاء بر کتمان کنندگان میشود ؟

اگر محبت ، بین صحابه موج میزد چرا باید امثال انس و براء و غیره از شهادت بر روایتی نبوی در شان امیرالمومنین علیه السلام ، امتناع ورزند ؟

اگر کتمان این صحابه از روی اجتهاد آنها بوده ( آنچنان که عُرف اهل تسنن در توجیه غلط کاری های صحابه میباشد ) چرا علمای اهل تسنن دست به سانسور نام آنها و آفات و بلای آنها زدند ؟

منبع :سایت اسلام تکس




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 دی 1392 توسط علی
طبقه بندی: اهلبیت عصمت وطهارت 
برچسب ها: حدیث غدیر تکذیب غدیر معجزه غدیر امام غدیر راز غدیر گفتمان غدیر 
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Blog Skin